محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
166
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
نمىدانى . امام عليه السّلام در اينجا به ويژه از كسانى ياد كرده كه تو از دين و رستگارى آنها مطمئن هستى . پس شايسته است كه از او حمايت كنى و با توجه به اينكه او را شناختهاى ، جز با اطمينان كامل پيمانشكنى نكنى . ( أما إنّه قد يرمي الرّامي و تخطئ السّهام ) گمان نيز همينگونه است كه گاه به مردى با خوارى و حقارت مىنگرى ؛ چون ظاهرش اينگونه به نظر مىرساند و در حقيقت او شايسته بزرگداشت و احترام است . گاه به راستى و وفادارى كسى گمان مىبرى در حالىكه او خيانت مىكند و اين حقيقت با تجربه و آزمون بر تو آشكار مىشود . چهبسيارند شاعران و نظمپردازان و نويسندگان كه از تجربههاى خويش سخن گفتهاند و به خيانتهايى كه دوستان و نزديكانشان به آنها كردهاند ، پرداختهاند . ( و يحيل الكلام و باطل ذلك يبور ) گاه انسان سخنى مىشنود و ايمان مىآورد كه عميقا از دين است ؛ ولى در حقيقت ، بدعت و گمراهى است يا گمان مىكند آن سخن درخشان و عالمانهاى است ؛ در حالىكه از نادانى و تاريكى برخاسته است ، و چهبسيار دروغ كه بر دين و دانش بستهاند . ( أما إنّه ليس بين الحقّ و الباطل إلّا أربع أصابع ) امام عليه السّلام اين سخن را در ادامه چنين تفسير مىكند : ( الباطل أن تقول سمعت و الحقّ أن تقول رأيت ) ظاهر اين تفسير چنين است كه هرآنچه مىشنوى ، نادرست است و تنها آنچه را كه مىبينى حقيقت است . بىگمان ، اين تفسير ظاهرى درست نيست ؛ زيرا امام عليه السّلام فرموده است : « انديشيدن همانند ديدن نيست ، زيرا گاهى چشمها دروغ مىنماياند ، امّا آنكس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت